پ.ن: یه ۸-۹ ماهی میشه اینجا تعطیل شده...هنوزم یه سری از دوستان لطف دارن شماره میزارن...آقای " نیما " لطفا بی خیال...

تولدم مبارک!!
پ.ن:الان شمالم.....تو کافی نت....
پ.ن:برگشتم تهران پیش همتون میام...
پ.ن:جناب متهم پیشت نیومدم که ادرست تو این پی سی نماند(میدونم میشه آدرسو پاک کرد ولی من اینجا اصلا راحت نیستم!!میام پیشت برگشتم....
یک رو ز آموزگار از دانش اموزان که در کلاس بودند پرسید:آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند:با بخشیدن عشقشان را معنا میکنند.برخی (گل دادن وهدیه و حرفهای دلنشین) را راه بیان عشق عنوان کردند شماری هم گفتند( باهم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی )راه بیان عشق میدانند.درآن بین پسری برخاست وپیش از اینکه شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند داستان کوتاهی تعریف کرد :یک روز یک زن وشوهر جوانی که هردو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفته بودند آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند یک قلاده ببر بزرگ جلوی زن وشوهر ایستاده وبه آنان خیره شده بود شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود رنگ زن وشوهر پریده بود ودر مقابل ببر جرات حرکت کوچکی نداشتند ببر آرام به طرف آنان حرکت کرد همین لحظه مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد وهمسرش را تنها گذاشت بلافاصله ببر به سمت مرد دوید وچند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش رسیدببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا رسید که دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن دو.اما راوی پرسید:آیا میدانید آن مرد در لحظه های آخر عمرش چه فریاد میزد؟بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته بود که اورا تنها گذاشته بود.
راوی جواب داد:نه آخرین حرف مرد این بود که"عزیزم تو بهترین مونس من بودی از پسرمان خوب مراقبت کن وبه او بگو پدرت همیشه عاشقت بود"
قطره های بلورین اشک صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد:همه زیست شناسان میدانند که ببر فقط به کسی حمله میکند که حرکتی داشته باشدیا فرار کند.پدر من در آن لحظه وحشتناک با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واو را نجات داد.
این صادقانه ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم بود
۱-بچه ها و دوستایی که اولین باره که میاین اینجا....مرسی که کامنت میزارین...فقط اگه میشه تو آخرین پست(یعنی به روزترین پست)نظر بزارین...چون من نظرایی که تو پستای قبلیمه رو نمیخونم....مرسی!
۲-jamal nazari...مرسی از کامنتت....فقط وبتو حذف کردی یا آدرسو اشتباه گذاشتی؟منتظر جوابم...
مرسی!
پ.ن:شایا جون یه بار دیگه وبتو بزار....باز نمیشه....فکر کنم آدرسو اشتباه گذاشتی....دوس دارم زودتر باهات آشنا بشم....

پ.ن:فکر کنم آبله مرغون گرفتم!
تا فردا قطعی میشه...چون الان فقط چند تا جوش روی گردن و دستام زده....هنوز مطمئن نیستم....خدا رحم کنه!آخه وسط امتحاناچه وقت آبله مرغون گرفتن بود؟! ![]()
پ.ن:خدا بگم چی کارت کنه گلناز ِ ویروس پخش کن!
میمردی اگه اونروز نمیومدی مدرسه؟!حالا واسه من درسخون شده!تو که ۱۰ روز مدرسه نیومدی...میمردی یه روز قبلشم نمیومدی که من بدبخت ازت نگیرم؟! ساناز و الی هم فکر کنم ازت گرفتن!آخه من به تو چی بگم؟!![]()
بچه ها این متن رو خودم نوشتم!سر کلاس عربی بودیم، داشت بارون میومد...منم که طبق معمول اصلا حوصله ی عربی رو نداشتم،شروع کردم اینو نوشتن....
براش زحمت کشیدم....پس نظرتون برام مهمه!بخونینش...اگه لازم بود بگین براتون ترجمه شو بزارم...
It’s raining….come on…come here….under my umbrella…come along with me..
It’s raining…my eyes are raining too…I miss you..... Come on…come here….under my umbrella …come along with me….
It’s raining….listen to its beautiful song…and remember me…. come on…come here….under my umbrella…come along with me...
Its raining...you’re walking on your own….and I’m walking on my own….I’m alone… come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining…you are breaking my heart…but I’m smiling…because it’s breaking by your hands…. come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining….my heart is breaking….you are breaking it….thanks….keep on….you may do it…. come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining….I fell in love with you…and this is my fault…. come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining…I’m waiting for you here…under my umbrella…..but you won’t come…I know it…. come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining…my hands need yours…don’t leave me please….don’t leave my hands…come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Is raining….why don’t you come and help my tired heart? It needs you honey…it needs you…. come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining…..you know? your voice is the best cure for my injured heart… come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining…I want to see your magical eyes….but rain doesn’t let me…. come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining…you are walking next to me….you’re talking to me….but, its just a dream…a sweet dream….Is this the only way to see you? If the only way to be together is in my dream, I will sleep for ever… come on…come here….under my umbrella…come along with me….
Its raining…where is my umbrella? I lost it…
Its raining…..I’m getting wet….. Where is my umbrella? I Lost it...
Its raining…I’m getting cold and colder… where is my umbrella? I lost it…
Its raining….I’m going to lie down on the side walk…where is my umbrella? I lost it…
It’s raining….I’m sleeping on the side walk and I can’t open my eyes…. where is my umbrella? I lost it…
It’s raining….I’m opening my eyes…you are sitting next to me….oh….are you crying? ...why are you crying baby? I’m here…I’m next to you….you may not cry……….you mustn’t cry while I’m still here…Look…that is my dead body….but I’m still here…next to you and with you….for ever….I promise you!
پ.ن:این آهنگو که گوش میدم میرم تو یه دنیای دیگه.....نمیدونم چرا....ولی خیلی دوسش دارم!![]()
پ.ن:اگه خوشتون اومد بگین واسه دانلود بزارم....![]()
If The Only Way To Be Together Is In My Dream,I Will Sleep For Ever
کاش همه ی روزای خدا مثه امروز بارونی بود....
و گاه بی هوا چون باران می بارم
فرقی هم ندارد
چه آسمان بارانی باشد / چه چشمان من!
این روزهای پاییز
...

پ.ن:
من یه آهنگی رو میخوام به صورت کد در بیارم و بزارم توی وبلاگ...کسی می تونه بهم بگه چه جوری این کارو بکنم؟
بچه ها این آهنگ رو گروه زد ب ازی با گروه وسترن خونده....طرفدارای زد بازی حتما دانلود کنن....خیلی
قشنگه......مفهومشم خیلی قشنگه....کلا به نظر من حتما دانلود کنین!![]()
با بهترین آرزوها،آغاز بهار مبارک!

به من که خیلی خوش گذشت به شما چی!؟واقا عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود!!با بچه ها
کوچه رو گذاشتیم رو سرمون!آخرشم که دیگه پ.ا.رت.ی شده بود.....همه ریختن وسط و فقط می
رق.ص.یدن...دیگه خبری از کپسول و سیگارت وآبشار و این حرفا نبود!البته مثه همیشه یه عده آدم بی
جنبه هم بودن که...........
کلی هم دوستای خوب پیدا کردم مثه:غزل،مهسا،شقایق و ...
برای بهترین چهارشنبه سوری بود که تا حالا داشتم..........واقعا بی نظیر بود.....
پ.ن:اینا تا صبح برنامه دارن....منم می خوام برم،ولی دارم از خستگی میمیرم!!
پ.ن:جای همه تون خالی!
<-ConvErse-All StAr>


پ.ن:بچه ها هر کی تو تهران جایی رو میشناسه که All StAr می فروشن،معرفی کنه!من که هر چی میگردم،طرحدار پیدا نمی کنم!همشون یا قرمرن یا سبز یا زرد یا مشکی!من طرحدار می خوام!![]()
ابریِ ابری!!
بوی خاک....
صدای باد.....
و بعدشم،قشنگترین صدای دنیا،یعنی بارون...

پ.ن:
این آسمون خجالت نمی کشه
با این همه سن و سال
تا دلش می گیره
مثل بچه ها
می شینه و های های گریه می کنه!

دست بزن راه برو تو خیابون همین!!یه نگاه به آسمون و یه نگاه به زمین...ولی فقط یه
چیز....جلو رو نگاه....ته خطم ببین....!!(قبلا که گفته بودم دیوونه ام!
)
۱-واقعا هدفتون از اینکه شماره میزارین چیه؟!چی فکر کردین واقعا؟!دفعه اول و آخری باشه که دارم این حرفو میزنم وگرنه بد میبینین....
۲-فکر نمی کنم به کسی مربوط باشه که من BF دارم یا نه؟درسته؟
۳-در ضمن اینقدر خودتونو نکشین که اهل کجایی...اهل کجایی...تهران زندگی می کنم...راضی شدین یا باید آدرس خونمونم بهتون بدم!!؟
۴-دفعه اول و آخری باشه که مجبور میشم اینجوری و با این لحن حرف بزنم!
همین....
رنگ چشمای آبیت,همیشه بی رقیبه
بهت نگفته بودم,که عشق ما معماست
حل معمای ما,به دست یه آشناست
بهت نگفته بودم,ستاره ها با ماهن
گلهای سرخ باغچه,همیشه بی گناهن
بهت نگفته بودم,کوچه ی دل بن بسته
علامت رو قلبم,یه خطیه شکسته
بهت نگفته بودم,آسمونت ابریه
دیدن ماه و خورشید,یه رویای سختیه...

پ.ن:من برگشتم!![]()
بعدشم یک ساعت به یارو التماس کردم که جلوی مامان اینا به روی خودش نیاره
any way(به هر حال)...این بود خلاصه ی ماجرا......پس چند وقت نیستم....
من فعلا برم که صدای دوستم در اومده.....آخه با لپ تاپ اون اومدم...
تا بعد.....
پ.ن:ببخشید که دیر به دیر میام....
خیلی درگیر درسامم
فرقي نميكنه كه يه گودال كوچيك باشي يا يه درياي بي كران.....زلال كه باشي آبي آسمان در تو پيداست!

<<فراموش شدگان هیچگاه فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند>>





به من که رسيدي گوش هايت را بگير تا چيزي نشنوي چرا که صداي سکوت من بلند
است!